من کی‌ام و چطور به اینجا رسیدم

درباره من

من پویا کریمی‌ام. نرم‌افزار می‌سازم و از این راه امرار معاش می‌کنم، اما از اینجا شروع نکردم و کد هیچ‌وقت واقعاً هدف نبوده. این صفحه نسخه بلندتر ماجراست: کسب‌وکار، کنجکاوی و مقدار قابل‌توجهی محدودیت، که به یک مسیر شغلی تبدیل شد که از اول برایش برنامه نداشتم.

پویا کریمی، نشسته در فضای باز

از کجا شروع شد

رشته تحصیلی‌ام کامپیوتر نبود. مدرکم مدیریت صنعتی است و تا مدت‌ها فکر می‌کردم مسیر شغلی‌ام همان‌جا می‌ماند: عملیات، استراتژی، شاید یک روز اداره کسب‌وکار خودم.

اما اتفاقی که واقعاً افتاد این بود که وارد بازاریابی دیجیتال شدم. تولید محتوا، سئو، ساخت سایت‌های وردپرسی برای مشتریانی که به حضور آنلاین نیاز داشتند و نمی‌دانستند از کجا شروع کنند. کار عملی‌ای بود و دوستش داشتم، اما هر پروژه دیر یا زود به دیواری می‌رسید که دانش بازاریابی نمی‌توانست از آن رد شود. سایتی کند بود. قالبی کاری را که مشتری می‌خواست انجام نمی‌داد. رتبه در جست‌وجو به چیزی فنی بستگی داشت که هنوز نمی‌فهمیدم.

پس یادش گرفتم. پروژه بعدی به دیوار دیگری خورد، آن را هم یاد گرفتم. جاوااسکریپت، بعد پایتون، بعد API، بعد Next.js، بعد پلتفرم‌های ابری، بعد اتوماسیون، بعد هوش مصنوعی. نه چون تصمیم گرفته بودم مهندس شوم، بلکه چون مهندسی همیشه همان چیزی بود که بین مسئله مشتری و راه‌حلش ایستاده بود.

برنامه‌نویسی هیچ‌وقت مقصد نبود. کم‌کم و تقریباً بدون قصد قبلی، تبدیل شد به بهترین ابزاری که برای حل مسائلی داشتم که پیچیده‌تر و پیچیده‌تر می‌شدند.

چرا برگشتم دانشگاه، این‌بار برای کسب‌وکار

چند سالی که در حال ساختن چیزها بودم، یک الگو را متوجه شدم. پروژه‌ها کمتر به‌خاطر کد بد شکست می‌خوردند و بیشتر به‌خاطر درک نادرست از کسب‌وکار پشت آن. ویژگی‌ای که کسی نمی‌خواست. محصولی که قیمت‌گذاری‌اش اشتباه بود. جریان کاری‌ای که مسئله اشتباه را با ظرافت حل می‌کرد.

بخشی از دلیلی که برای MBA به دانشگاه تهران برگشتم همین بود، آن هم بعد از کارشناسی مدیریت صنعتی که پیش‌تر در دانشگاه آزاد کرج گرفته بودم. می‌خواستم واژگان و چارچوب‌های سمت کسب‌وکار هم به‌اندازه سمت فنی محکم باشند. قیمت‌گذاری، رفتار مشتری، عملیات، استراتژی: این‌ها به‌اندازه هر زبان برنامه‌نویسی‌ای در تصمیم‌های مهندسی خوب به کارم آمدند.

الان هم این مسیر تحصیلی را به‌عنوان دانشجوی کارشناسی‌ارشد دانشگاه شریف ادامه می‌دهم. نه چون مدرک چیزی را در توانایی ساختنم تغییر می‌دهد، بلکه چون هیچ‌وقت از فهمیدن لایه کسب‌وکار زیر لایه فنی دست نکشیده‌ام. امروز این دو برایم واقعاً دو رشته جدا نیستند. همیشه هم‌زمان با هر دو فکر می‌کنم.

کار کردن از ایران

جایی که از آن کار می‌کنم، شاید بیشتر از هر مدرکی روی نحوه کار کردنم تأثیر گذاشته.

اداره یک کسب‌وکار فریلنسری بین‌المللی از ایران مجموعه مشخصی از محدودیت‌ها را با خودش می‌آورد: پلتفرم‌های پرداختی که اینجا کار نمی‌کنند، سرویس‌هایی که ناپایدارند یا کاملاً غیرقابل‌دسترس، زیرساختی که اصلاً برای کسی در موقعیت من طراحی نشده. هیچ‌کدام از این‌ها چیزی نیست که با آرزو کردن حل شود، پس خیلی زود دست از منتظر ماندن برای شرایط ایده‌آل برداشتم و شروع کردم به ساختن با همان چیزهایی که واقعاً داشتم.

این یعنی خودکارسازی هر کار تکراری، چون زمانم تنها منبعی بود که کاملاً در کنترلم بود. یعنی راحت شدن با تطبیق دادن ابزارها برای کارهایی که اصلاً برایشان طراحی نشده بودند. یعنی نگاه کردن به محدودیت‌ها به‌عنوان یک ورودی طراحی، نه یک بهانه.

این را یک ضعف که بر آن غلبه کرده‌ام نمی‌بینم. چیزی شبیه تمرین است. بیشتر تدبیری که امروز برای حل مسئله یک مشتری به کار می‌برم را با حل مسائل خودم ساختم، آن هم با امکاناتی کمتر از آنچه دلم می‌خواست.

به چه چیزهایی کنجکاوم

بیرون از کار مشتری‌ها، بخش زیادی از وقت آزادم را صرف آزمایش می‌کنم. فریمورک‌های جدید، مدل‌های تازه هوش مصنوعی، راه‌های جدید برای خودکارسازی کاری که قبلاً یک بعدازظهر وقت می‌گرفت. زیاد به دنبال ترند بودن به‌خاطر خودش نیستم. کاری که واقعاً انجام می‌دهم این است که می‌سنجم آیا ابزاری تازه مسئله واقعی را حل می‌کند، یا فقط تازه است.

بعضی وقت‌ها این آزمایش‌ها به چیزی تبدیل می‌شوند که واقعاً عرضه‌اش می‌کنم. بیشتر اوقات فقط طرز فکرم را نسبت به مسئله‌ای که بعداً با آن روبه‌رو می‌شوم عوض می‌کند. هر دو نتیجه برایم خوب است.

بخش قابل‌توجهی از وقتم را هم صرف خواندن درباره چیزهایی می‌کنم که مستقیماً ربطی به نرم‌افزار ندارند: کسب‌وکار، روان‌شناسی، اقتصاد، تفکر سیستمی. بیشتر ایده‌های خوبم از عمیق‌تر شدن در یک حوزه نمی‌آیند. از این می‌آیند که متوجه می‌شوم دو حوزه بی‌ربط به هم دارند یک الگوی مشترک را توصیف می‌کنند، و از خودم می‌پرسم این الگو برای مسئله‌ای که جلوی رویم است چه معنایی دارد.

امروز واقعاً روی چه کاری کار می‌کنم

روزمره، کارم چند حوزه به‌هم‌مرتبط را دربرمی‌گیرد. جریان‌های کاری و سیستم‌های اتوماسیون مبتنی بر هوش مصنوعی می‌سازم که کار تکراری را از دوش یک کسب‌وکار بردارند، نه فقط یک چت‌بات که به یک سایت چسبانده شده. اپلیکیشن‌های وب مدرن می‌سازم، معمولاً با Next.js، React و PostgreSQL، وقتی یک کسب‌وکار واقعاً به نرم‌افزار اختصاصی نیاز دارد نه یک ابزار آماده. سئوی فنی کار می‌کنم: از آن نوعی که با خواندن لاگ سرور و رفع مشکلات ایندکس سروکار دارد، نه نوشتن مقاله‌های پر از کلمه کلیدی. و روزبه‌روز بیشتر روی سیستم‌های بک‌اند و ابزارهای داخلی کار می‌کنم که یک کسب‌وکار برای اداره خودش استفاده می‌کند، جایی که کسی بیرون از شرکت هیچ‌وقت رابط کاربری‌اش را نمی‌بیند، اما وقتی خوب ساخته شده باشد همه حسش می‌کنند.

رشته مشترک همه این‌ها یک تکنولوژی نیست. سؤالی است که زیر همه‌شان هست: این کسب‌وکار واقعاً به چه چیزی نیاز دارد، و کوچک‌ترین و قابل‌اعتمادترین راه ساختنش چیست؟

چه چیزهایی می‌سازم

بدون اینکه این را به یک صفحه نمونه‌کار تبدیل کنم، ارزش دارد درباره نوع چیزهایی که واقعاً می‌سازم مشخص باشم، چون «توسعه‌دهنده» طیف خیلی وسیعی را در بر می‌گیرد.

سیستم‌های اتوماسیون هوش مصنوعی ساخته‌ام که کاری را انجام می‌دهند که قبلاً یک تیم دستی انجامش می‌داد. زیرساخت سئویی که یک سایت را هم برای موتورهای جست‌وجو و هم، روزبه‌روز بیشتر، برای سیستم‌های هوش مصنوعی‌ای که سعی می‌کنند بفهمند یک صفحه واقعاً درباره چیست، قابل‌فهم می‌کند. اپلیکیشن‌های کامل Next.js، از طراحی پایگاه داده تا رابطی که مشتریانِ یک کسب‌وکار هر روز استفاده می‌کنند. ابزارهای داخلی‌ای که فقط برای این وجود دارند که کار کسی را کمتر تکراری کنند. سیستم‌های محتوا و مدیریت که برای یک کسب‌وکار مشخص ساخته شده‌اند، نه برداشته‌شده از یک قالب عمومی. و بخش قابل‌توجهی از کارهای زیرساختی کم‌زرق‌وبرق: راه‌اندازی سرویس ابری، پایپ‌لاین‌های استقرار، ابزارهای توسعه‌دهنده، همان چیزهایی که بقیه را ممکن می‌کنند.

هیچ‌کدام این‌ها عجیب و غریب نیست. بیشترشان از آن نوع کاری‌اند که در یک هایلایت نمایش داده نمی‌شوند، چون کاری‌اند که بی‌سروصدا یک کسب‌وکار را سرپا نگه می‌دارند.

بیشترش بی‌سروصدا، در پس‌زمینه کسب‌وکار یک نفر دیگر اتفاق می‌افتد. معمولاً من کسی نیستم که مشتریانِ یک کسب‌وکار اسمش را بشنوند. من کسی‌ام که مطمئن شدم سایت آن‌قدر سریع بارگذاری می‌شود که کاربر بماند، یا ابزار داخلی‌ای ساختم که یک تیم را از کپی‌کردن دستی عددها بین اکسل‌ها راحت کرد.

چطور تصمیم می‌گیرم

چند چیز معمولاً درباره طرز نزدیک شدنم به یک پروژه صادق است.

اگر تغییر یک جریان کاری بهتر از نوشتن کد جدید مسئله را حل کند، کد نمی‌نویسم. اگر یک نرم‌افزار موجود از قبل مسئله را خوب حل کرده، دوباره نمی‌سازمش فقط چون ساختن نسخه خودم جذاب‌تر است. کد یک ابزار است، نه هدف، و سعی می‌کنم این را حتی وقتی گزینه چشمگیرتر از نظر فنی وسوسه‌انگیز است هم به خاطر داشته باشم.

نتیجه کسب‌وکار همیشه اول است. وقتی نوشته می‌شود بدیهی به نظر می‌رسد، اما وقتی عمیق در یک مسئله فنی گیر می‌کنی، شگفت‌آور است که چقدر راحت فراموشش می‌کنی. سعی می‌کنم یک پله بالاتر بمانم: این واقعاً برای چیست، و چیزی که دارم می‌سازم هنوز مستقیم‌ترین راه رسیدن به آن هست؟

و ترجیح می‌دهم چیزی ساده که کار می‌کند تحویل بدهم تا چیزی باهوشانه که شاید کار کند. باهوشانه‌بودن نوشتنش لذت‌بخش است و نگه‌داشتنش گران، و بیشتر کسب‌وکارها به باهوشانه‌بودن نیاز ندارند. به قابل‌اعتماد بودن نیاز دارند.

هیچ‌کدام این‌ها یک کتاب قانون نیست. چیزی شبیه یک فیلتر است که هر تصمیم را از آن رد می‌کنم، فیلتری که بیشتر با ساختن اشتباه چیزها و بعد فهمیدن چرایی‌اش یاد گرفتم.

این مسیر به کجا می‌رسد

اگر از بالا نگاه کنم، چیزی که واقعاً دارم به سمتش می‌سازم بزرگ‌تر از هر پروژه تکی است.

بیشتر کسب‌وکارها هنوز هوش مصنوعی را یک تولیدکننده محتوا یا یک چت‌بات چسبانده‌شده به محصولی موجود می‌بینند، که خیلی کمتر از آن چیزی است که واقعاً ممکن است. می‌خواهم محصولاتی بسازم که هوش مصنوعی بخشی از زیرساخت واقعی یک کسب‌وکار باشد: تصمیم بگیرد، جریان‌های کاری را اداره کند، مشکلات را زودتر پیدا کند، نه فقط متن تولید کند. نرم‌افزاری که به یک کسب‌وکار کمک کند بهتر فکر کند، نه فقط سریع‌تر حرکت کند.

این یک جهت بلندمدت است، نه یک نقشه راه با مهلت مشخص. اما همین دلیلی است که کار فنی بعد از این همه سال هنوز برایم جذاب مانده. هر پروژه‌ای که قبول می‌کنم، به نوعی، تمرینی برای همان است.

چند نقطه عطف در این مسیر

سال‌های اول

خواندن مدیریت صنعتی، با این فرض که مسیر شغلی‌ام همان‌جا می‌ماند

قدم‌های اول آنلاین

کار در بازاریابی دیجیتال، تولید محتوا و سئو، به ساخت سایت‌های وردپرسی برای مشتریان رسید

یادگیری ساختن

مسائل مشتری‌ها مدام مهارت تازه می‌خواستند: جاوااسکریپت، پایتون، Next.js، API، پروژه به پروژه

کسب‌وکار + فناوری

کارشناسی مدیریت صنعتی (کرج) و MBA (تهران) را تمام کردم و سمت کسب‌وکار را رسمی‌تر کردم

هوش مصنوعی و اتوماسیون

تمرکز به سمت جریان‌های کاری و سیستم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی رفت، نه فقط تولید محتوا با آن

اکنون

دانشجوی کارشناسی‌ارشد دانشگاه شریف، و ترکیب کار فنی و کسب‌وکاری برای مشتریانی در سراسر جهان

ابزارها و فناوری‌ها

ReactNext.jsTypeScriptNode.jsPythonPostgreSQLTailwind CSSسئوی فنیAhrefsSearch ConsoleOpenAI APIDockerVercelGit

اگر یک چیز باشد که دوست دارم از این صفحه با خودتان ببرید، فهرست ابزارها یا جدول زمانی مدرک‌ها نیست.

تکنولوژی را برای خود تکنولوژی یاد نمی‌گیرم. یادش می‌گیرم چون هر مهارت تازه ابزار دیگری برایم می‌شود برای حل یک مسئله کسب‌وکاری. این از زمانی که سایت‌های وردپرسی مشتریان محلی را بهینه می‌کردم درست بوده، و هنوز هم هست.

تکنولوژی مدام تغییر می‌کند. کاری که واقعاً انجام می‌دهم تغییر نمی‌کند.