بازگشت به کتاب‌ها
جلد کتاب بازی‌هایی که آدم‌ها انجام می‌دهند نوشتهٔ اریک برن

بازی‌هایی که آدم‌ها انجام می‌دهند

نوشتهٔ اریک برن · سال انتشار 1964

کتابی که «تحلیل تبادلی» را به یک مفهوم رایج تبدیل کرد — «بازی‌های» اجتماعیِ فهرست‌شده (الگوهای تعامل ناکارآمد) شش دهه بعد هم قابل‌شناسایی مانده‌اند، حتی جایی که دستگاه نظریِ اطرافشان قدیمی به نظر می‌رسد.

نقاط قوت

  • «بازی‌های» نام‌گذاری‌شده هنوز هم بلافاصله در روابط و محیط‌های کاریِ واقعیِ امروز قابل‌تشخیص‌اند
  • فصل‌های کوتاه و ساختاریافته، مراجعه به یک الگوی خاص را آسان می‌کند

نقاط ضعف

  • مدل زیربناییِ والد/بالغ/کودک بیشتر یک استعارهٔ مفید است تا یک نظریهٔ روان‌شناختیِ به‌شدت اعتبارسنجی‌شده
  • فرض‌های جنسیتی و خانوادگیِ دوران ۱۹۶۴ در چند مثال خودشان را نشان می‌دهند

خلاصه کتاب

اریک برن روان‌پزشکی بود که دنبال راهی می‌گشت تا آنچه واقعاً میان آدم‌ها می‌گذرد را به شکلی توصیف کند که بدون سال‌ها آموزش تحلیلی قابل‌استفاده باشد. «بازی‌هایی که آدم‌ها انجام می‌دهند» نتیجهٔ همان بود، و در ۱۹۶۴ به‌طور غیرمنتظره‌ای پرفروش شد و «تحلیل تبادلی» را وارد واژگان عمومی کرد.

نیمهٔ نظری پیشنهاد می‌کند هر آدمی از سه حالت من عمل می‌کند. «والد» نگرش‌های جذب‌شده از چهره‌های اقتدار را بازتولید می‌کند — انتقادی یا پرورش‌دهنده. «بالغ» اطلاعات را پردازش می‌کند و به واقعیت اکنون پاسخ می‌دهد. «کودک» الگوهای دوران کودکیِ خودِ فرد را نگه می‌دارد، هم خودانگیخته و هم مطیع.

هر تبادل، یک داد‌وستد میان دو نفر است، و حرکت تحلیلی برن این است که هر تبادل میان حالت‌های منِ مشخصی جریان دارد. تبادل‌های مکمل — بالغ به بالغ، یا والد به کودک آنجا که هر دو طرف انتظارش را دارند — روان پیش می‌روند. تبادل‌های متقاطع، جایی که کسی بالغِ شما را مخاطب قرار می‌دهد و کودکِ شما پاسخ می‌دهد، همان‌جایی است که گفت‌وگوها خراب می‌شوند.

نیمهٔ دوم فهرستی از «بازی‌ها»ست: توالی‌های تکرارشوندهٔ تبادل با انگیزه‌ای پنهان و پایانی بدِ قابل‌پیش‌بینی، که برن نام‌گذاری و کالبدشکافی‌شان می‌کند. حدود چهل بازی توصیف می‌شوند، و همین نام‌گذاری بود که کتاب را مشهور کرد.

ایده‌های کلیدی

۱. سه حالت من به‌عنوان واژگانی کاربردی

ارزش مدل والد/بالغ/کودک این است که به آدم‌ها زبانی می‌دهد برای چیزی که از قبل درکش می‌کنند. می‌توانید متوجه شوید به پرسش معقول یک همکار با چیزی قهرآلود پاسخ داده‌اید، و داشتن نامی برای آن، قابل‌گفت‌وگویش می‌کند.

برن روشن می‌کند این‌ها فراخود، خود و نهادِ فروید نیستند. این‌ها حالت‌های رفتاریِ قابل‌مشاهده‌اند، از لحن، حالت بدن و انتخاب کلمه قابل‌تشخیص، و آدم‌ها مدام میانشان جابه‌جا می‌شوند.

کاربرد عملی‌اش تشخیصی است. وقتی تبادلی بد پیش می‌رود، پرسیدن اینکه هرکس از کدام حالت حرف می‌زد، معمولاً سریع‌تر از تحلیل محتوا توضیحش می‌دهد.

۲. تبادل‌های متقاطع بیشتر شکست‌های گفت‌وگو را توضیح می‌دهند

مفیدترین سازوکار برن. اگر یک نفر بالغ به بالغ حرف بزند — «می‌دانی گزارش کجاست؟» — و دیگری کودک به والد پاسخ دهد — «چرا همیشه فرض می‌کنی من چیزها را گم می‌کنم؟» — خط‌ها متقاطع شده‌اند و ارتباط متوقف می‌شود.

نکته این است که محتوا مشکلی نداشت. شکست ساختاری است، در اینکه کدام حالت به کدام پاسخ داد، و ادامهٔ بحث دربارهٔ گزارش حلش نمی‌کند.

پاسخ عملی‌ای که پیشنهاد می‌کند بازگشت عامدانه به بالغ است به‌جای پذیرفتن نقش والدی که به شما پیشنهاد شده، که سریع‌ترین راه فرونشاندن در بیشتر تعارض‌های محیط کار است.

۳. بازی‌ها پاداشی دارند، و برای همین تکرار می‌شوند

تعریف برن دقیق است: بازی توالی‌ای از تبادل‌هاست با دستورکاری پنهان، که به نتیجه‌ای قابل‌پیش‌بینی می‌رسد که هر دو شرکت‌کننده ناخودآگاه می‌خواهندش.

«چرا این کار را نمی‌کنی — بله اما» روشن‌ترین نمونهٔ اوست. کسی مشکلی را مطرح می‌کند؛ دیگران راه‌حل پیشنهاد می‌دهند؛ هرکدام به دلیلی مشخص رد می‌شود. هدف اعلام‌شده کمک است؛ پاداش واقعی، تأیید این است که مشکل حل‌نشدنی است و پس آن فرد مسئولش نیست.

بخش ناراحت‌کننده این است که همه در این بازی چیزی می‌گیرند. مشاوران فرصت نمایش شایستگی پیدا می‌کنند، و اینکه هیچ‌چیز حل نمی‌شود همان چیزی است که اجازه می‌دهد بازی هفتهٔ بعد دوباره اجرا شود.

۴. بازی‌های نام‌گذاری‌شده، مشارکت ماندگارند

چیزی که دوام می‌آورد همین فهرست است، و دوام می‌آورد چون الگوها شش دهه بعد هم بلافاصله قابل‌تشخیص‌اند.

«حالا گیرت آوردم، نامرد» — انتظارکشیدن برای اینکه کسی اشتباهی کند تا خشم انباشته با توجیه رها شود. «لگدم بزن» — رفتارکردن به شکلی که همان طردی را که انتظارش را دارید تحریک کنید و باور را تأیید. «ببین مجبورم کردی چه کنم» — ترتیب‌دادن اینکه مزاحمتان شوند تا شکست به جای دیگری نسبت داده شود.

نام‌گذاری یک الگو همان چیزی است که متوقف‌کردنش را ممکن می‌کند. وقتی خودتان را در حال اجرای «چرا این کار را نمی‌کنی — بله اما» تشخیص دادید، ادامه‌دادنش با صورت جدی به‌مراتب سخت‌تر می‌شود.

۵. بازی‌ها جای صمیمیت را می‌گیرند

استدلال زیربنایی برن این است که آدم‌ها بازی می‌کنند چون به شناخته‌شدن از سوی دیگران نیاز دارند — چیزی که او «نوازش» می‌نامد — و بازی‌ها راهی ساختاریافته و کم‌ریسک برای به‌دست‌آوردنش هستند.

صمیمیت واقعی بیشتر تأمین می‌کند اما در معرض قرارگرفتن می‌خواهد. بازی، تماسی قابل‌پیش‌بینی بدون آسیب‌پذیری فراهم می‌کند، و برای همین این‌قدر پایدار و رهاکردنشان این‌قدر سخت است.

پس نتیجهٔ کتاب صرفاً «بازی نکنید» نیست، بلکه این است که رهاکردنشان نیازمند تحمل همان در معرض بودنی است که از آن محافظتتان می‌کردند — که ادعایی به‌مراتب جدی‌تر از لحن آن فهرست است.

برای چه کسی مفید است

  • کسی که در تعارضی تکرارشونده گیر کرده — فهرست بازی‌ها اغلب الگو را دقیق شناسایی می‌کند.
  • مدیران و سرپرستان تیم — تبادل‌های متقاطع بخش زیادی از اصطکاک محیط کار را توضیح می‌دهند.
  • خواننده‌ای که واژگانی برای پویایی‌های اجتماعی می‌خواهد — نام‌گذاری، کل فایدهٔ کتاب است.
  • کسی که در درمان یا کوچینگ است — تحلیل تبادلی هنوز رویه‌ای زنده است و این متن مرجعش است.
اگر روان‌شناسی بالینیِ امروزی می‌خواهید، این کتاب آن نیست. تحلیل تبادلی چارچوبی از میانهٔ قرن بیستم است و کتاب مقدم بر بیشتر پژوهش‌های امروزی دربارهٔ روابط و ارتباط است. آن را واژگانی توصیفی و مفید بدانید، نه نظریه‌ای اعتبارسنجی‌شده دربارهٔ ذهن.
مدل والد/بالغ/کودک بیشتر یک استعارهٔ مفید است تا نظریه‌ای روان‌شناختی که به‌شدت اعتبارسنجی شده باشد — جذابیت شهودی و پذیرش بالینی دارد، اما نه آن پایهٔ تجربی‌ای که ارائهٔ مطمئنش القا می‌کند. فرض‌های جنسیتی و خانوادگیِ دوران ۱۹۶۴ هم در چند مثال خودشان را نشان می‌دهند، به‌ویژه در بازی‌های مربوط به ازدواج. تشخیص الگو را بردارید، دستگاه نظری را شل نگه دارید.

سؤالات پرتکرار

تحلیل تبادلی هنوز استفاده می‌شود؟

بله، در مشاوره و کار سازمانی، هرچند بیرون از جریان اصلیِ درمان‌های مبتنی بر شواهد قرار دارد. دوامش بیشتر مدیون سودمندی عملی است تا پشتوانهٔ پژوهشی.

به پیشینهٔ روان‌شناسی نیاز دارم؟

نه. برن عامدانه برای خوانندهٔ عمومی نوشت، و برای همین هم این‌طور فروخت. واژگان در مسیر تعریف می‌شوند.

فقط برچسب‌های بامزه است؟

تا حدی، و این چیز کمی نیست. نام‌گذاری یک الگوی تکرارشونده اغلب همان چیزی است که آن را به‌قدر کافی قابل‌دیدن می‌کند تا بشود قطعش کرد — برچسب‌ها کار واقعی می‌کنند، حتی جایی که نظریهٔ اطرافشان شل است.

کدام بازی بیشتر قابل‌تشخیص است؟

«چرا این کار را نمی‌کنی — بله اما» همانی است که بیشتر خواننده‌ها فوراً تشخیصش می‌دهند، معمولاً در خودشان. در محیط کار، دوستی و خانواده با تفاوت اندکی ظاهر می‌شود.

کنارش چه بخوانم؟

«من خوبم — تو خوبی» توماس هریس تحلیل تبادلی را قابل‌فهم‌تر پوشش می‌دهد. برای کار امروزی و مبتنی بر شواهد دربارهٔ الگوهای رابطه، پژوهش گاتمن پایهٔ بهتری است.

این مطلب برایتان مفید بود؟

شمارش آرا پس از ۵ رأی نمایش داده می‌شود.

بیشتر در همین دسته