بازگشت به کتاب‌ها
جلد کتاب سختیِ کارهای سخت نوشتهٔ بن هوروویتز

سختیِ کارهای سخت

نوشتهٔ بن هوروویتز · سال انتشار 2014

صادقانه‌ترین روایت از ادارهٔ یک شرکت زیر فشار وجودی — اخراج نیرو، نزدیک شدن به ورشکستگی، اخراج یک دوست — نوشتهٔ کسی که واقعاً این کارها را انجام داده.

نقاط قوت

  • دربارهٔ تصمیم‌های زشت (اخراج، تنزل رتبه، اخراج دوستان) که بیشتر کتاب‌های کسب‌وکار از کنارشان رد می‌شوند، به‌طرز خوشایندی مشخص است
  • چارچوب‌هایی مثل «مدیرعامل زمان جنگ در برابر زمان صلح» واقعاً قابل استفاده‌اند

نقاط ضعف

  • مخاطبش دقیقاً بنیان‌گذار یا مدیرعامل است؛ یک کارمند عادی از بیشتر فصل‌ها کمتر بهره می‌برد
  • برخی داستان‌های جنگی مخصوص سیلیکون‌ولی کهنه شده‌اند

خلاصه کتاب

پیش‌فرض بن هوروویتز تقریباً مثل یک گلایه بیان می‌شود: بیشتر کتاب‌های کسب‌وکار به تو یاد می‌دهند چطور کارها را درست انجام بدهی، اما تقریباً هیچ‌کدامشان یادت نمی‌دهند وقتی همه‌چیز دارد خراب می‌شود و هیچ گزینهٔ خوبی نمانده چه کار کنی — فقط انتخاب میان چند گزینهٔ بد. او این را «کشمکش» می‌نامد، و کتاب تلاش او برای نوشتنِ آنچه واقعاً در دورهٔ خودش انجام داد است، به‌خصوص سال‌هایی که صرف ادارهٔ لودکلاود و بعد آپس‌ور کرد، در بحران دات‌کام، یک چرخش در مدل کسب‌وکار، و یک بحران نقدینگیِ نزدیک به مرگ، پیش از اینکه سرانجام شرکت را به HP به قیمت ۱.۶ میلیارد دلار بفروشد.

کتاب میان دو رجیستر جابه‌جا می‌شود. یکی خاطره‌نویسی است — داستان‌های مشخص، تاریخ‌دار و اغلب ناراحت‌کننده: اخراج یک‌سوم شرکت، تنزل رتبهٔ یک دوست و هم‌بنیان‌گذار وفادار، کشف اینکه شرکت فقط سه هفته پول نقد دارد. دیگری مجموعه‌ای از مقالات تاکتیکی دربارهٔ مکانیزم مدیریت است: چطور یک مدیر ارشد استخدام کنی، چطور کسی را با احترام اخراج کنی، چطور یک جلسهٔ یک‌به‌یک را اداره کنی، کِی از داخل ارتقا بدهی و کِی از بیرون استخدام کنی. هوروویتز صریح می‌گوید فصل‌های خاطره‌نویسی وجود دارند تا حق دادنِ توصیهٔ تاکتیکی را کسب کنند — او علاقه‌ای به دادنِ راهنمایی‌ای که خودش زیر فشار امتحان نکرده ندارد.

خط رابطِ هر دو نیمه، رد کردنِ فرمول است. هوروویتز بارها استدلال می‌کند بیشتر توصیه‌های مدیریتی یک شرکتِ زمان‌صلح را فرض می‌گیرند — پایدار، در حال رشد، در حال انتخاب میان گزینه‌های خوب — در حالی که لحظات تعیین‌کنندهٔ واقعیِ زندگیِ یک شرکت، زمان جنگ‌اند: وجودی، محدود از نظر منابع، و نیازمند تصمیم‌هایی که در یک شرکت سالم ناکارآمد به‌حساب می‌آیند اما در یکی که دارد می‌میرد صرفاً بقاست. ارزش کتاب عمدتاً در جدی‌گرفتنِ همین تمایز است، نه ارائهٔ توصیهٔ رهبریِ یک‌اندازه-برای-همه.

ایده‌های کلیدی

۱. مدیرعامل زمان جنگ در برابر مدیرعامل زمان صلح

نقل‌قول‌شده‌ترین چارچوب هوروویتز، دو حالت کاملاً متفاوت رهبری را از هم جدا می‌کند و استدلال می‌کند بیشتر ادبیات مدیریتی واقعاً فقط همان حالتِ زمان‌صلح را توصیف می‌کند. مدیرعامل زمان صلح روی گسترشِ بازار قابل‌دسترس تمرکز می‌کند، فرهنگی سالم و کم‌تعارض حفظ می‌کند، و خلاقیت و فرایند گسترده را تشویق می‌کند. مدیرعامل زمان جنگ انحراف بسیار کمتری از یک برنامهٔ واحد و فوری‌متمرکز تحمل می‌کند، خیلی کمتر به اینکه تصمیم‌ها منصفانه به نظر برسند اهمیت می‌دهد، و حاضر است قواعدی را که فرهنگ خودِ شرکت معمولاً مقدس می‌داند بشکند، چون جایگزینش پایان یافتنِ شرکت است.

راهی برای آماده‌شدن برای تنهایی و شب‌های بی‌خوابیِ فکرکردن به صدها کارمند و خانواده‌هایشان و اینکه آیا حقوق خواهند گرفت یا نه، وجود ندارد.

نکته این نیست که رهبریِ زمان‌جنگ «بهتر» است — هوروویتز روشن می‌گوید که اغلب زبر است و برای فرهنگ سازمانی هزینه‌بر. نکته این است که به‌کار بردنِ غرایز رهبریِ زمان‌صلح در یک لحظهٔ واقعیِ زمان‌جنگ (اخراج دسته‌جمعی، چرخش زیر یک مهلت نقدینگی، نزدیک‌شدن به ورشکستگی) آدم‌ها را به دلایل غلط اخراج می‌کند و شرکت‌ها را با تردید می‌کشد.

۲. جزئیات پیش‌پاافتادهٔ اخراج درست

بخش بزرگی از کتاب صرف چیزی می‌شود که بیشتر کتاب‌های رهبری آن را یک زیرنویس می‌دانند: چطور واقعاً کسی را اخراج کنی بدون اینکه در این فرایند کرامتش یا فرهنگ شرکت را نابود کنی. توصیهٔ هوروویتز جزءبه‌جزء است — بلافاصله سر اصل مطلب برو به‌جای گپ زدنِ اول، دلیلی روشن و صادقانه بده، اجازه نده مدیری گفتگو را به منابع انسانی واگذار کند، و همهٔ مدیرانی که همان روز اخراج انجام می‌دهند را آموزش بده تا پیام و فرایند در کل شرکت یکسان باشد.

این دقت عامدانه است. استدلال هوروویتز این است که بیشتر مدیران ارشد این را نه از روی بی‌دقتی، بلکه چون هرگز کسی مکانیزم واقعی‌اش را به آن‌ها یاد نداده، بد انجام می‌دهند، و توصیهٔ مبهمی مثل «دلسوز باش» در برابر اتاقی واقعی و پر از آدم‌هایی که در حال از دست دادن درآمدشان هستند دوام نمی‌آورد.

۳. اول به مردم برس، بعد به محصولات، بعد به سودها

این بیان فشردهٔ هوروویتز از اولویت است برای وقتی همه‌چیز همزمان در آتش است و رهبر باید تصمیم بگیرد اول روی چه چیزی تمرکز کند. مردم، چون شرکتی که در بحران با کارمندانش بد رفتار می‌کند دقیقاً کسانی را از دست می‌دهد که بیشتر به نگه‌داشتنشان نیاز دارد؛ محصولات، چون بدون چیزی که ارزش فروختن دارد، شرکتی برای نجات‌دادن نیست؛ سودها، چون سود نتیجهٔ درست انجام‌دادنِ دو مورد اول است، نه چیزی که مستقیماً زیر فشار مهندسی شود.

این ترتیب بیشتر از ظاهرش اهمیت دارد. شکایت مشخص هوروویتز دربارهٔ بسیاری از مدیران ارشدِ در حال دست‌وپنجه‌نرم‌کردن این است که آن را وارونه می‌کنند — دنبال اعداد درآمد کوتاه‌مدت می‌روند به قیمت هم اعتماد تیم و هم کیفیت واقعیِ محصول، که شرکتی می‌سازد که به عدد فصلی می‌رسد و بعد در هر صورت فرومی‌پاشد.

۴. استدلال به‌آغوش‌کشیدنِ کشمکش به‌جای جست‌وجوی راه فرار

هوروویتز به‌طرز غیرمعمولی صادق است که در طول لودکلاود و آپس‌ور لحظاتی بود که واقعاً به کناره‌گیری فکر می‌کرد، و وزن روان‌شناختیِ حمل‌کردنِ بقای یک شرکت روی شانه‌هایی که فقط چون مدیرعامل خسته است تسکین نمی‌گیرند را توصیف می‌کند. استدلال او این نیست که کناره‌گیری همیشه اشتباه است — این است که بیشتر مدیرعامل‌هایی که در طول «کشمکش» کنار می‌کشند چون دیگر دنبال حرکتی که واقعاً موجود است نمی‌گردند این کار را می‌کنند، نه چون هیچ حرکتی وجود ندارد.

توصیهٔ عملیِ این فصل باریک‌تر از روان‌شناسی‌ای است که توصیف می‌کند: دنبال کوچک‌ترین حرکت بعدیِ موجود بگرد، نه راه‌حل بزرگ، چون در یک بحران واقعی راه‌حل بزرگ معمولاً وجود ندارد و منتظرِ یکی ماندن خودش الگوی شکست است.

برای چه کسی مفید است

  • بنیان‌گذاران و مدیرعامل‌های تازه‌کار، به‌خصوص در استارتاپ‌های سرمایه‌گذاری‌شده — چارچوب مرجع کتاب (دینامیک هیئت‌مدیره، اخراج‌ها، بحران‌های نقدینگی، استخدام مدیر ارشد) مستقیماً برای همان صندلی نوشته شده.
  • هرکسی که باید یک تصمیم فوری و غیرمحبوب بگیرد و به اجازه‌ای برای اولویت‌دادن بقا بر اجماع نیاز دارد — چارچوب زمان‌جنگ/زمان‌صلح مستقیماً همین کشمکش را نام می‌برد.
  • مدیرانی که به راهنمایی مشخص و مرحله‌به‌مرحله برای اخراج انسانیِ کسی نیاز دارند — کمتر کتاب کسب‌وکار دیگری این‌قدر مشخص می‌شود.
  • خواننده‌ای که از خاطراتِ کسب‌وکاریِ آغشته به خطای بقا خسته شده — هوروویتز به‌طرز غیرمعمولی حاضر است شکست و ترسِ واقعی را توصیف کند، نه فقط پیروزی را.
اگر یک کارمند عادی هستی، نه بنیان‌گذار، مدیرعامل یا مدیر ارشد، چند فصل (جبران خدمات مدیران ارشد، مدیریت هیئت‌مدیره، جانشینیِ مدیرعامل) مستقیماً به روزمرهٔ تو مربوط نمی‌شوند — چارچوب مرجع کتاب دقیقاً تنهاترین صندلیِ شرکت است، نه نمودار سازمانیِ زیر آن.
داستان‌های جنگیِ مشخص کتاب عمیقاً در دنیای استارتاپ‌های سرمایه‌گذاری‌شدهٔ سیلیکون‌ولیِ اواسط دههٔ ۲۰۰۰ ریشه دارند — فضای تأمین سرمایه، گذارهای فناوریِ مشخص، و حتی بخشی از فرهنگ مدیریتی‌ای که توصیف می‌کند از آن زمان تغییر کرده. خواننده‌ای بیرون از آن زمینه باید کار ترجمهٔ واقعی برای اعمال داستان‌های خاص‌تر انجام دهد، حتی جایی که اصول زیربناییِ رهبری هنوز صادق‌اند.

سؤالات پرتکرار

باید شرکتی اداره کرده باشم تا از این کتاب بهره ببرم؟

نه، اما ارزشی که می‌گیری تغییر می‌کند. یک مدیر یا سرپرست تیم بیشترین مطلب مشخص و فوراً کاربردی را از فصل‌های اخراج، استخدام و یک‌به‌یک می‌گیرد؛ فصل‌های مخصوص مدیرعامل (دینامیک هیئت‌مدیره، رهبریِ زمان‌جنگ) بیشتر به‌عنوان پنجره‌ای به آنچه واقعاً آن شغل شامل می‌شود مفیدند تا راهنمای مستقیمِ چگونگیِ انجام کار.

این یک خاطره‌نگاری است یا یک کتاب مدیریتی؟

هر دو، عامداً درهم‌تنیده. فصل‌های خاطره‌نگاری برای ارزش سرگرمی نیستند — آن‌ها شواهدی‌اند که هوروویتز از آن‌ها برای کسب‌کردنِ حق توصیهٔ تاکتیکیِ بعدی استفاده می‌کند، و برای همین کتاب این دو را در بخش‌های جدا از هم قرار نمی‌دهد.

این چطور با کتاب‌های رهبریِ سنتی‌تر مقایسه می‌شود؟

بیشتر کتاب‌های رهبریِ سنتی به‌طور ضمنی یک شرکتِ پایدار و در حال رشد را فرض می‌گیرند که میان گزینه‌های خوب انتخاب می‌کند. این کتاب صریحاً دربارهٔ موقعیت معکوس است — بدون گزینهٔ خوب، خطر وجودی — که هوروویتز می‌گوید بیشتر ادبیات رهبری آن را بی‌پاسخ می‌گذارد.

آیا توصیه‌ها برای کسب‌وکارهای غیر سرمایه‌گذاری‌شده هم صدق می‌کند؟

اصول زیربنایی (اولویت‌دادن به مردم بر ظاهرِ کوتاه‌مدت، صریح‌بودن در گفتگوهای سخت، پذیرفتنِ تصمیم‌های غیرمحبوب وقتی بقا در خطر است) به‌خوبی قابل انتقال‌اند. مکانیزم‌های مشخص اطراف مدیریت هیئت‌مدیره و تأمین سرمایه، مخصوص زمینهٔ سرمایه‌گذاری‌اند و برای یک کسب‌وکار خودگردان یا با تأمین مالیِ سنتی‌تر کمتر مستقیماً کاربردی‌اند.

ضعف اصلیِ کتاب چیست؟

چارچوب مرجعش باریک است — این کتاب دقیقاً از صندلیِ مدیرعامل در یک شرکت فناوریِ سرمایه‌گذاری‌شده و برای همان صندلی نوشته شده، و خوانندگانی بیرون از آن زمینهٔ خاص (کارمندان عادی، بنیان‌گذاران غیرفناوری، کسب‌وکارهای خودگردان) باید کار ترجمهٔ بیشتری نسبت به آنچه خودِ کتاب ارائه می‌دهد انجام دهند.

این مطلب برایتان مفید بود؟

شمارش آرا پس از ۵ رأی نمایش داده می‌شود.

بیشتر در همین دسته