بازگشت به کتاب‌ها
جلد کتاب قدرت اکنون نوشتهٔ اکهارت توله

قدرت اکنون

نوشتهٔ اکهارت توله · سال انتشار 1997

تمرین محوری‌اش — توجه به فاصلهٔ میان ذهنِ ناظر و ذهنِ فکرکنندهٔ وسواسی — تکنیک ذهن‌آگاهیِ واقعاً مفیدی است که در زبان معنوی پیچیده شده و بسته به خواننده، عمیق یا مبهم خوانده می‌شود.

نقاط قوت

  • تمرین محوری‌اش (متوجه شدن اینکه تو افکارت نیستی) نقطهٔ ورود واقعاً مفیدی به ذهن‌آگاهی برای خوانندهٔ تازه‌کار است
  • فصل‌های کوتاه و مراقبه‌گونه، برگشتن به بخش‌های خاص را آسان می‌کند

نقاط ضعف

  • به شکل پرسش‌وپاسخِ یک معلم معنوی نوشته شده که برای برخی روشنگر و برای برخی دیگر دوری یا مبهم است
  • تقریباً هیچ ارجاعی به پژوهش بالینیِ واقعیِ ذهن‌آگاهی و CBT که تمرین‌های مشابه را تأیید می‌کند نمی‌دهد — به‌عنوان مکاشفه ارائه شده، نه تکنیک مبتنی بر شواهد

خلاصه کتاب

اکهارت توله با روایتی از زندگی خودش شروع می‌کند: افسردگی شدید در دههٔ سوم زندگی، که یک شب به این فکر رسید که «دیگر نمی‌توانم با خودم زندگی کنم»، و بعد این تشخیص که این جمله دو موجودیت در خود دارد — یک «من» و یک «خود» که نمی‌تواند با آن زندگی کند. اگر دو تا هستند، او کدام است؟

همین پرسش کل کتاب را تولید می‌کند. ادعای توله این است که بیشتر آدم‌ها با جریانی وسواسی از فکرکردن هویت گرفته‌اند که آن را خودشان می‌پندارند، و اینکه متوجه‌شدن تفاوت میان آن فکرکردن و آگاهی‌ای که ناظرش است، آغاز رهایی است.

او خودِ کاذب را «ایگو» می‌نامد و ته‌ماندهٔ انباشتهٔ درد عاطفیِ گذشته را «بدن دردی» — صورت‌بندی‌ای که در سراسر کتاب تکرار می‌شود. به روایت او هر دو با «زمان روان‌شناختی» نگه داشته می‌شوند: عادت ذهن به جابه‌جاکردن توجه به خاطره یا انتظار، و برخورد با اکنون به‌عنوان دالانی به جایی دیگر.

کتاب به‌صورت پرسش و پاسخ نوشته شده، در بخش‌های کوتاه و مراقبه‌گونه، با صدای معلمی معنوی که به شاگردی پاسخ می‌دهد. به‌صورت استدلال ساختاربندی نشده و با شواهد پیش نمی‌رود، و همین در نحوهٔ واکنش خواننده‌ها نقش محوری دارد.

ایده‌های کلیدی

۱. شما افکارتان نیستید

تمرین محوری، ارزشمندترین چیز کتاب است، و ساده است: فکرکردنتان را بدون مشارکت در آن مشاهده کنید. متوجه شوید فکری رسید، آن را به‌عنوان یک فکر ثبت کنید، و دنبالش نروید.

استدلال توله این است که توانایی مشاهدهٔ فکرکردن ثابت می‌کند شما با آن یکی نیستید — ناظر و مورد مشاهده نمی‌توانند یک چیز باشند. هر نظری دربارهٔ متافیزیکش داشته باشید، اثر عملی‌اش واقعی و فوری است.

این اساساً همان تکنیک «فاصله‌گرفتن» در شناخت‌درمانیِ مبتنی بر ذهن‌آگاهی است، که پشتوانهٔ بالینیِ قابل‌توجهی برای پیشگیری از عود افسردگی دارد. توله مستقلاً به آن می‌رسد و خوب توصیفش می‌کند؛ فقط هیچ ارتباطی با آن ادبیات برقرار نمی‌کند.

۲. زمان روان‌شناختی در برابر زمان ساعتی

توله میان استفادهٔ عملی از گذشته و آینده — به‌یادآوردن یک قرار، برنامه‌ریزی یک مسیر — و زمان روان‌شناختی تمایز می‌گذارد، یعنی هویت‌گرفتن از خاطره و انتظار به‌عنوان محل زندگی‌تان.

مشاهده‌اش این است که اضطراب نیازمند آینده‌ای است که در آن فرافکنی شود و بیشتر پشیمانی‌ها نیازمند گذشته‌ای که نگه داشته شود. هیچ‌کدام در تجربهٔ مستقیم اکنون در دسترس نیستند، و برای همین توجه به اکنون هر دو را قطع می‌کند.

او علیه برنامه‌ریزی استدلال نمی‌کند، و صریحاً می‌گوید. تمایز میان استفاده از زمان به‌عنوان ابزار و زندگی‌کردن درون آن به‌جای اکنون است.

۳. بدن دردی

اصطلاح توله برای درد عاطفیِ حل‌نشدهٔ انباشته، که آن را تقریباً مثل موجودی خودمختار توصیف می‌کند — دوره‌هایی خفته، بعد فعال‌شده، در جست‌وجوی موقعیت‌هایی که همان احساس را بیشتر به آن بخورانند.

سازوکاری که توصیف می‌کند فارغ از قاب‌بندی‌اش قابل‌تشخیص است: الگوهای عاطفی‌ای که با محرک‌های آشنا دوباره فعال می‌شوند، افکاری همسو با خودشان تولید می‌کنند، و شرایطی را که نگه‌شان می‌دارد بازتولید می‌کنند. هرکسی که دیده باشد یک بحث از موضوعش فراتر می‌رود، این پدیده را می‌شناسد.

پاسخ تجویزی‌اش مشاهده است نه مقاومت — متوجه‌شدن فعال‌شدن بدن دردی، بدون سرکوبش و بدون حمل‌شدن توسطش. همان حرکت فاصله‌گرفتن است که به‌جای فکر، بر احساس اعمال می‌شود.

۴. تسلیم به‌معنای پذیرش آنچه هست

توله «تسلیم» را در معنایی مشخص و به‌راحتی بدفهمیده‌شونده به کار می‌برد: پذیرفتن لحظهٔ اکنون همان‌طور که واقعاً هست، به‌جای مقاومت در برابر واقعیت آن.

ادعایش انفعال نیست — صریح است که می‌شود وضعیتی را کاملاً پذیرفت و بعد برای تغییرش عمل کرد. چیزی که هدف می‌گیرد، رنج اضافه‌ای است که از جدال درونی با شرایطی ساخته می‌شود که همین حالا برقرارند.

صورت‌بندی‌اش این است که در هر وضعیت ناخواسته سه گزینهٔ واقعی دارید: ترکش کنید، تغییرش دهید، یا کاملاً بپذیریدش. ماندن در وضعیتی با ردکردن درونی‌اش، تنها انتخابی است که رنج را تضمین می‌کند، و همان است که بیشتر آدم‌ها به‌طور پیش‌فرض انتخاب می‌کنند.

۵. سبک، خودِ کل اختلاف است

اینکه خواننده چقدر ارزش می‌گیرد تقریباً کاملاً به تحملش نسبت به لحن بستگی دارد، و ارزش دارد این را صریح گفت نه اینکه مسئلهٔ سلیقه دانست.

کتاب ادعا می‌کند نه استدلال. گزاره‌ها به‌صورت مکاشفه می‌رسند، با اطمینان کامل و بدون شاهد پشتیبان، و اصطلاح‌ها اغلب دوری تعریف می‌شوند. خواننده‌ای که این را عمیق می‌یابد و خواننده‌ای که مبهم می‌یابد، هر دو دارند همان جمله‌ها را درست می‌خوانند و متفاوت واکنش نشان می‌دهند.

تمرینی که زیرش است معتبر و مستقلاً تأییدشده است. ارائه‌اش یک آموزهٔ معنوی است، و هیچ مقدار حسن‌نیتی آن را به استدلال تبدیل نمی‌کند.

برای چه کسی مفید است

  • خوانندهٔ تازه‌کار در ذهن‌آگاهی — تمرین محوری نقطهٔ ورود واقعاً مفیدی است.
  • کسی که در نشخوار فکری گیر کرده — تکنیک ناظر دقیقاً همان الگو را هدف می‌گیرد.
  • خواننده‌ای که با زبان معنوی راحت است — قاب‌بندی کمک می‌کند نه اینکه مانع شود.
  • آدم‌هایی که بخش‌های کوتاه برای بازگشتن می‌خواهند — ساختار مراقبه‌گونه برای بازخوانی مناسب است.
اگر تکنیک مبتنی بر شواهد می‌خواهید، از جای دیگری شروع کنید. جان کبات-زین یا ادبیات MBCT عمدتاً همین تمرین‌ها را با پژوهش بالینیِ پیوست‌شده و بدون دستگاه متافیزیکی پوشش می‌دهند. اگر زبانش برایتان جذاب بود بعداً به اینجا بیایید — تمرین در هر دو حالت یکی است.
کتاب به شکل پرسش‌وپاسخِ یک معلم معنوی نوشته شده که برای برخی روشنگر و برای برخی دیگر دوری یا مبهم است، و تقریباً هیچ ارجاعی به پژوهش بالینیِ ذهن‌آگاهی و CBT که تمرین‌های مشابه را تأیید می‌کند نمی‌دهد. همه‌چیز به‌عنوان مکاشفه ارائه شده نه تکنیک مبتنی بر شواهد. تمرین را بردارید، جهان‌شناسی را شل نگه دارید، و بدانید اگر با افسردگی یا اضطراب جدی درگیرید، این جایگزین درمان نیست.

سؤالات پرتکرار

کتاب مذهبی است؟

به یک سنت خاص بسته نیست، اما معنوی است نه سکولار. توله از بودیسم، عرفان مسیحی و ادویته وام می‌گیرد، و ادعاهایی دربارهٔ آگاهی مطرح می‌کند که خیلی فراتر از روان‌شناسی می‌روند.

می‌شود تکنیک را بدون فلسفه‌اش استفاده کرد؟

بله، و خیلی‌ها همین کار را می‌کنند. مشاهدهٔ فکر بدون هویت‌گرفتن از آن، مستقل از هر ادعایی که توله دربارهٔ ماهیت آگاهی دارد کار می‌کند.

چرا واکنش‌ها این‌قدر متفاوت‌اند؟

چون سبک، خودِ محتواست. ادعاکردن بدون استدلال برای بعضی‌ها اقتدار خوانده می‌شود و برای بعضی طفره‌رفتن، و هر دو واکنش با توجه به آنچه روی صفحه است معقول‌اند.

برای اضطراب یا افسردگی مفید است؟

تمرین زیربنایی برای هر دو پشتوانهٔ بالینی دارد، اما این کتاب درمان نیست و خودش را هم درمان معرفی نمی‌کند. برای وضعیت تشخیص‌داده‌شده، کنار مراقبت درست استفاده‌اش کنید نه به‌جایش.

بعد از آن چه بخوانم؟

«زندگی با فاجعهٔ کامل» کبات-زین برای نسخهٔ بالینی، یا «بیدارشدن» سم هریس برای همین قلمرو از زبان کسی که با قاب‌بندی معنوی سرِ ناسازگاری دارد.

این مطلب برایتان مفید بود؟

شمارش آرا پس از ۵ رأی نمایش داده می‌شود.

بیشتر در همین دسته