بازگشت به کتاب‌ها
جلد کتاب آنا کارنینا نوشتهٔ لئو تولستوی

آنا کارنینا

نوشتهٔ لئو تولستوی · سال انتشار 1878

روایت دوگانهٔ تولستوی — رابطهٔ ویرانگر آنا در برابر جست‌وجوی آهسته و بی‌زرق‌وبرق لوین برای زندگی‌ای معنادار — امروز هم به همان اندازهٔ سال ۱۸۷۸ دربارهٔ ازدواج و میل، دقیق و روان‌شناختی است.

نقاط قوت

  • درون‌نگریِ روان‌شناختی (به‌خصوص در مورد آنا) که بعد از بیش از یک قرن هنوز به‌طرز غافلگیرکننده‌ای دقیق و مدرن است
  • خط داستانیِ لوین، که اغلب کنار داستان آنا دست‌کم گرفته می‌شود، تصویری واقعاً تکان‌دهنده از یافتن معنا بیرون از منزلت عاشقانه یا اجتماعی است

نقاط ضعف

  • حجم کتاب و جمعیت شخصیت‌های اشرافِ روسی (با نام‌های پدری و لقب‌ها) مانعی واقعی برای ورود است
  • برخی حاشیه‌روی‌های کشاورزی و سیاسی در بخش‌های لوین، صبر خواننده‌ای را که عمدتاً دنبال تراژدیِ محوری آمده امتحان می‌کند

خلاصه کتاب

«آنا کارنینا» با پرنقل‌قول‌ترین جملهٔ آغازین تاریخ رمان شروع می‌شود و بعد هشتصد صفحه صرف پیچیده‌کردنش می‌کند. خانواده‌های خوشبخت شاید شبیه هم باشند، اما علاقهٔ واقعی تولستوی به این است که یک ازدواج چطور از درون ناخوشبخت می‌شود؛ یک طفره‌رفتن کوچک در هر بار، مدت‌ها پیش از آنکه اتفاق دراماتیکی بیفتد.

آنا همسر کارنین است، مقامی ارشد و بیست سال بزرگ‌تر از او، محترم و از نظر عاطفی دست‌نیافتنی. با ورونسکی، افسر سواره‌نظام، آشنا می‌شود، و رابطه‌ای که در پی می‌آید یک سقوط ناگهانی نیست، بلکه انباشت آهستهٔ تصمیم‌هایی است که آنا مدام از نام‌بردنشان طفره می‌رود. دقت تولستوی در فاصلهٔ میان چیزی است که آنا به خودش می‌گوید و کاری که می‌کند.

موازی با این، کنستانتین لوین است؛ زمین‌داری که در جامعه بی‌دست‌وپاست، در گفت‌وگو معذب، وسواسی اصلاحات کشاورزی، و در جست‌وجوی دلیلی برای اینکه فکر کند زندگی معنایی دارد. خط داستانی او تقریباً هیچ درامی ندارد: خواستگاری می‌کند و رد می‌شود، در ملکش کار می‌کند، ازدواج می‌کند، بچه‌دار می‌شود، و نزدیک است از این واقعیت که خواهد مرد عقلش را از دست بدهد.

رمان طوری ساخته شده که این دو خط بر هم تفسیر بنویسند. آنا شور را دنبال می‌کند و جامعه‌ای نابودش می‌کند که همان رفتار را برای معشوقش بی‌هزینه مجاز می‌داند. لوین هیچ چیز پرزرق‌وبرقی را دنبال نمی‌کند و به جایی می‌رسد. خواندن فقط برای آنا یک تراژدی به شما می‌دهد؛ خواندن هر دو، استدلال واقعی تولستوی را.

ایده‌های کلیدی

۱. درون‌نگری، همان دستاورد است

چیزی که هنوز خواننده را غافلگیر می‌کند، میزان دسترسی‌ای است که تولستوی به نحوهٔ واقعیِ حرکت یک ذهن می‌دهد — شیوه‌ای که آنا به‌سمت چیزی که از قبل تصمیمش را گرفته استدلال می‌تراشد، متوجه می‌شود دارد این کار را می‌کند، و ادامه می‌دهد.

او همین کار را برای شخصیت‌های فرعی هم می‌کند، و اغلب فقط برای یک بند. غرور لحظه‌ایِ یک مرد، محاسبهٔ میزبان دربارهٔ چیدمان صندلی‌ها، کینهٔ برادر لوین — هرکدام با همان جدیت ترسیم و بعد رها می‌شوند.

مشهورترین نمونهٔ فنی، بخش پیش از مرگ آناست، جایی که ادراکش به عبارت‌های شنیده‌شده و نیمه‌فکرها تکه‌تکه می‌شود. این متن دهه‌ها پیش از نام‌گذاریِ تکنیک، مثل جریان سیال ذهن خوانده می‌شود، و آزمایش سبکی نیست: نقطهٔ پایانِ ذهنی است که راه‌های روایت‌کردن خودش را تمام کرده.

۲. جامعه زن را مجازات و مرد را تبرئه می‌کند

رابطه یک راز آشکار است، و واکنش به آن دقیقاً نامتقارن. کارنامهٔ ورونسکی یک عقب‌گرد می‌خورد و زندگی اجتماعی‌اش ادامه پیدا می‌کند. آنا کاملاً طرد می‌شود — صحنهٔ تعیین‌کننده، حضورش در اپراست، جایی که علناً نادیده گرفته می‌شود و به او می‌فهمانند راه بازگشتی نیست.

تولستوی دربارهٔ این سازوکار دقیق است. مسئله این نیست که جامعه خیانت را نمی‌پسندد؛ زنی را نمی‌پسندد که حاضر نیست آن را با احتیاط پیش ببرد. عمل نابخشودنی آنا صداقت است — او علناً می‌رود، به‌جای حفظ همان ترتیبی که بقیه حفظش می‌کنند.

جدایی‌اش از پسرش، بی‌رحمی‌ای است که رمان مدام به آن بازمی‌گردد. توانایی کارنین در دریغ‌کردن بچه، قانونی و مطلق است، و تولستوی می‌گذارد به‌عنوان هزینهٔ عینی بنشیند، نه انتزاعی دربارهٔ آبرو.

۳. خط لوین پاسخ است، نه پرکننده

خواننده‌ای که برای آنا آمده، اغلب لوین را مانع می‌بیند. اما ساختار رمان فقط با او معنا پیدا می‌کند: او نشان می‌دهد یک زندگی وقتی حول شور یا منزلت سازمان نیافته باشد، چه شکلی است.

بحران او واقعاً فلسفی است. پس از به‌دست‌آوردن هرچه می‌خواست — ملک، کیتی، یک پسر — می‌بیند این پرسش را حل نکرده که اصلاً چرا این‌ها اهمیت دارند، و شروع می‌کند به پنهان‌کردن طناب از خودش، چون از کاری که ممکن است بکند می‌ترسد.

گره‌گشایی‌اش نه از استدلال، بلکه از حرف گذرای یک دهقان دربارهٔ زیستن برای روح به‌جای زیستن برای نیاز می‌آید. تولستوی از محکم‌کردن فلسفیِ آن سر باز می‌زند، و این امتناع عمدی است: موضع رمان این است که این نوع معنا با استدلال به دست نمی‌آید.

۴. ازدواج در وضوحِ روزمره بررسی می‌شود

کنار فاجعهٔ آنا و جست‌وجوی لوین، چند ازدواج در مقیاس روزمره و بی‌زرق‌وبرق ترسیم می‌شوند — دالی که شوهری خیانتکار و بچه‌های زیادی را اداره می‌کند، کیتی و لوین که زندگی مشترک اولیه را با اصطکاکی بیش از انتظار هر دو، مذاکره می‌کنند.

صحنه‌های مشهور مربا پختن و حساب‌وکتاب خانه، دست‌کم‌گرفته‌شده‌ترین کار رمان‌اند. تولستوی جزئیات خانگی را به‌عنوان یک موضوع جدی می‌گیرد، و دقیقاً برای همین است که روایتش از ازدواج واقعی به‌نظر می‌رسد، نه شماتیک.

تصمیم دالی به ماندن با استیوا، و دودلیِ بعدی‌اش وقتی به دیدن آنا می‌رود و لحظه‌ای به آزادی او حسادت می‌کند، یکی از صادقانه‌ترین چیزهای رمان دربارهٔ هزینهٔ واقعیِ انتخاب‌های زنان در هر دو مسیر است.

۵. قطار، امضای ساختاری رمان است

آنا و ورونسکی در ایستگاه راه‌آهنی با هم آشنا می‌شوند که همان لحظه کارگری زیر قطار کشته شده. آنا آن را فال بد می‌خواند. رمان جایی تمام می‌شود که الگو بسته می‌شود.

تولستوی راه‌آهن را به‌عنوان نشانهٔ آن دوره از تجاوز مدرنیته به زندگی روسی به کار می‌برد — بیگانه، مکانیکی، بی‌تفاوت — و در سراسر کتاب آن را به آنا گره می‌زند؛ در خواب‌هایش و در سفرهایش میان دو جهانی که می‌کوشد کنار هم نگه‌شان دارد.

با معیارهای امروزی نمادپردازیِ سنگینی است، اما بدون هیچ توضیحی اجرا می‌شود، و به کتاب شکلی می‌دهد که یک رمان صرفاً روان‌شناختی فاقدش خواهد بود.

برای چه کسی مفید است

  • کسی که بهترین رمان موجود دربارهٔ ازدواج را می‌خواهد — بررسی‌شده در هر مقیاسی، از خیانت تا حساب‌وکتاب خانه.
  • خوانندگان روان‌شناسی ادبی — ترسیم درونیات، استانداردی گذاشت که رمان‌نویسان بعدی از رویش کار کردند.
  • کسی که با مسئلهٔ معنای زندگی درگیر است — بحران لوین با جدیت کامل و بدون گره‌گشایی ارزان پرداخته می‌شود.
  • خواننده‌ای که برای کتابی بلند وقت دارد — حجم کتاب استفاده شده، نه پر شده، اما واقعاً بلند است.
اگر فقط داستان عاشقانهٔ تراژیک را می‌خواهید، بدانید تقریباً نیمی از رمان آن نیست. بخش‌های لوین استدلالی موازی‌اند، نه وقفه — اما اگر مصمم باشید از رویشان رد شوید، با یک عاشقانهٔ منسجم تمامش می‌کنید و کتابی را که تولستوی واقعاً نوشته از دست می‌دهید.
حجم و جمعیت شخصیت‌ها مانعی واقعی‌اند. قواعد نام‌گذاری روسی یعنی یک نفر با نام کوچک، نام پدری، نام خانوادگی، عنوان و لقب ظاهر می‌شود، و رمان کمکی به پیگیری‌تان نمی‌کند. برخی حاشیه‌روی‌های کشاورزی و سیاسی در بخش‌های لوین، صبر خواننده‌ای را که عمدتاً برای تراژدیِ محوری آمده امتحان می‌کنند. داشتن فهرست شخصیت‌ها کنار دستتان در صد صفحهٔ اول نشانهٔ ضعف نیست.

سؤالات پرتکرار

خواندنش سخت است؟

نثرش سخت نیست — جمله‌های تولستوی روشن و بی‌تزئین‌اند. دشواری در مقیاس و حساب‌داری است: شخصیت‌های زیاد، چند نام برای هر شخصیت، و خرده‌پیرنگ‌هایی که صدها صفحه پیش می‌روند تا دوباره به هم برسند.

کدام ترجمه را بخوانم؟

در فارسی چند ترجمهٔ معتبر موجود است و تفاوتشان بیشتر در لحن است تا در دقت. نکتهٔ معنادار، انتخاب یکی و عوض‌نکردنش در میانهٔ راه است؛ جابه‌جایی میان ترجمه‌ها نام‌ها و لحن را ناهمگون می‌کند.

باید به کشاورزی روسیه علاقه داشته باشم؟

نه، اما کار لوین در ملکش واقعاً کار مضمونی می‌کند — جایگزین او برای معنایی است که دیگران در منزلت یا شور می‌جویند. می‌شود آن بخش‌ها را سریع‌تر خواند بدون اینکه کاملاً حذفشان کنید.

قرار است با آنا همدل باشیم؟

تولستوی به‌طرز مشهوری دوپهلوست. کامل‌ترین زندگی درونی رمان را به او می‌دهد و آشکارا درکش می‌کند، و در عین حال پیرنگ را به‌عنوان تراژدی‌ای اخلاقی می‌سازد. بیشتر خواننده‌ها می‌بینند همدلی‌شان بیش از یک بار جابه‌جا می‌شود.

در مقایسه با «جنگ و صلح» چطور است؟

«آنا کارنینا» فشرده‌تر، خانگی‌تر و روان‌شناختی‌تر است؛ «جنگ و صلح» گسترده‌تر، تاریخی‌تر و مقاله‌وارتر. اگر درونیات و ازدواج می‌خواهید از اینجا شروع کنید. اگر تاریخ و گستره می‌خواهید، از آن یکی.

این مطلب برایتان مفید بود؟

شمارش آرا پس از ۵ رأی نمایش داده می‌شود.

بیشتر در همین دسته