بازگشت به کتاب‌ها
جلد کتاب ۲۲ قانون تغییرناپذیر بازاریابی نوشتهٔ ال ریس و جک تراوت

۲۲ قانون تغییرناپذیر بازاریابی

نوشتهٔ ال ریس و جک تراوت · سال انتشار 1993

نیمی از این «قانون‌ها» واقعاً اصول جایگاه‌سازیِ ماندگاری‌اند (قانون دسته‌بندی، قانون ذهن)؛ نیمهٔ دیگر قدیمی شده‌اند یا با مثال‌های بعدیِ خودِ کتاب در تضادند — گزینشی بخوانید.

نقاط قوت

  • قانون دسته‌بندی و قانون تمرکز، عدسیِ جایگاه‌سازیِ واقعاً مفید و ماندگاری‌اند
  • فصل‌های کوتاه و ضربتی، مراجعهٔ سریع به یک اصل خاص را آسان می‌کند

نقاط ضعف

  • کلمهٔ «تغییرناپذیر» خوب پیر نشده — چند قانون مستقیماً با برندهای موفق بعد از ۱۹۹۳ در تضادند
  • فرمت فهرستی، بازاریابی را بیشتر مجموعه‌ای از قواعد نشان می‌دهد تا یک قضاوت حرفه‌ای، که این ساده‌سازی‌اش می‌کند

خلاصه کتاب

ال ریس و جک تراوت دو دهه کار جایگاه‌سازی را در بیست‌ودو فصل کوتاه تقطیر کردند، که هرکدام یک «قانون» را با چند مثال پشتیبان بیان می‌کند. اعتقاد سازمان‌دهندهٔ پشت همهٔ آن‌ها همان چیزی است که شهرت نویسندگان را ساخت: بازاریابی نبرد ادراک‌هاست، نه محصولات. محصول بهتر به‌طور قابل‌اتکا برنده نمی‌شود؛ محصولی برنده می‌شود که جایگاه روشن‌تری در ذهن مشتری اشغال کند.

قانون‌ها آن تز را از چند زاویه بسط می‌دهند. برخی دربارهٔ دسته‌بندی و مالکیت ذهنی‌اند — اول بودن در یک دسته، یا ساختن دسته‌ای جدید که بتوانی در آن اول باشی، یا مالک‌شدنِ یک کلمهٔ واحد در ذهن مشتری بالقوه. برخی دربارهٔ تمرکز و فداکاری‌اند — اینکه گسترش خط محصول معنای برند را رقیق می‌کند، اینکه تلاش برای همه‌چیز بودن برای همه، برندی می‌سازد که هیچ معنایی ندارد. برخی دیگر دربارهٔ دینامیک رقابتی‌اند، از جمله این مشاهده که در دسته‌بندی‌های بالغ، بازار به یک مسابقهٔ دو‌اسبه می‌نشیند.

فرمت کتاب هم نقطهٔ قوت اصلی‌اش است و هم بدهیِ اصلی‌اش. هر فصل کوتاه، صریح و نقل‌قول‌پذیر است، که ایده‌ها را ماندگار و کتاب را به‌عنوان مرجع قابل‌استفاده می‌کند. اما «تغییرناپذیر» با ظرافت پیر نشده — چند قانون میان برندهایی که بعد از ۱۹۹۳ دقیقاً با انجام آنچه کتاب منع می‌کند موفق شدند، مثال نقض آشکار دارند، و قطعیت نویسندگان جایی برای شرایطی که یک قانون ممکن است صادق نباشد باقی نمی‌گذارد.

ایده‌های کلیدی

۱. قانون رهبری و قانون دسته‌بندی

قانون اول می‌گوید اول بودن بهتر از بهتر بودن است، چون اولین واردشونده به یک دسته‌بندی معمولاً آن را در ذهن مشتری مالک می‌شود و واردشوندگان بعدی در برابر آن مرجع سنجیده می‌شوند. قانون دوم راه فرارِ همهٔ کسانی است که اول نبودند: اگر نمی‌توانی در یک دسته‌بندی اول باشی، دسته‌بندیِ جدیدی تعریف کن که بتوانی در آن اول باشی.

بازاریابی نبرد محصولات نیست، نبرد ادراک‌هاست.

این دو با هم مفیدترین جفت کتاب‌اند. به‌ویژه دومی سؤال واقعاً پرباری است که می‌شود از هر مسئلهٔ جایگاه‌سازی پرسید — نه «چطور پیشرو را شکست بدهیم» بلکه «ما پیشروی چه دسته‌بندی‌ای هستیم؟»

۲. قانون ذهن و قانون تمرکز

قانون ذهن، قانون اول را قابل‌توجه تیز می‌کند: اول بودن در ذهن بهتر از اول بودن در بازار است. از نظر فنی زودترین بودن هیچ ارزشی ندارد اگر رقیبی جایگاه ذهنی را اول تثبیت کرده باشد، و برای همین نویسندگان ادراک را زمین واقعی می‌دانند نه ترتیب زمانی را.

قانون تمرکز از آن بیرون می‌آید — قدرتمندترین کاری که یک برند می‌تواند بکند مالک‌شدنِ یک کلمهٔ واحد در ذهن مشتری بالقوه است. مالک‌شدن یک کلمه یعنی دست‌کشیدن از همهٔ کلمه‌های دیگر، که فداکاری‌ای است که بیشتر شرکت‌ها از انجامش سر باز می‌زنند، و نویسندگان پیوسته می‌گویند همین سر باز زدن دلیل شکست بیشتر جایگاه‌سازی‌هاست.

۳. قانون گسترش خط محصول

ریس و تراوت گسترش خط محصول را رایج‌ترین و ویرانگرترین خطای بازاریابی می‌دانند: گرفتن برندی که یک چیز مشخص معنا می‌دهد و کش‌دادنش روی محصولات اضافه تا جایی که دیگر هیچ چیز خاصی معنا نمی‌دهد. استدلالشان این است که درآمد کوتاه‌مدتِ گسترش واقعی است اما هزینهٔ بلندمدت — فرسایش جایگاه ذهنی‌ای که برند را باارزش کرده بود — بزرگ‌تر و در اعداد فصلی نامرئی است.

این قانونی است با قوی‌ترین منطق پشتیبان و در عین حال برجسته‌ترین مثال‌های نقض، چون چند برند بسیار بزرگ با موفقیت گسترش یافته‌اند. خوانش مفیدش این است که ریسکی واقعی است که به توجیه نیاز دارد، نه یک منع مطلق.

۴. قانون دوگانگی و قانون فداکاری

قانون دوگانگی مشاهده می‌کند که دسته‌بندی‌های بالغ به سمت دو بازیگر مسلط همگرا می‌شوند و بقیه سر باقی‌مانده می‌جنگند — الگویی که به‌قدر کافی تکرار می‌شود که ارزش برنامه‌ریزی حولش را داشته باشد. قانون فداکاری اصل کلیِ پشت چند قانون دیگر را بیان می‌کند: باید چیزی بدهی تا چیزی بگیری. خط محصول، بازار هدف، یا تغییر مداوم — برندی که هیچ‌کدام را نمی‌دهد اصلاً هیچ جایگاهی نمی‌گیرد.

برای چه کسی مفید است

  • هرکسی که برندش سعی می‌کند همزمان چیزهای زیادی بگوید — قوانین تمرکز و فداکاری مستقیماً تشخیصش می‌دهند.
  • بنیان‌گذارانی که دسته‌بندی‌ای برای رقابت انتخاب می‌کنند — قانون دسته‌بندی عملی‌ترین ایدهٔ اینجاست.
  • بازاریاب‌هایی که مرجعی سریع و نقل‌قول‌پذیر می‌خواهند — فرمت، پیدا کردن یک اصل مشخص را آسان می‌کند.
  • هرکسی که به گسترش برند فکر می‌کند — پیش از تصمیم فصل گسترش خط را بخوان، اگر فقط برای اینکه مجبور شوی توجیهش کنی.
این را گزینشی بخوان نه به‌عنوان کتاب قانون. تقریباً نیمی از قوانین اصول جایگاه‌سازیِ ماندگارند؛ بقیه مشاهداتی مخصوصِ دوران‌اند که قاب‌بندیِ کتاب به مقام دائمی ارتقاشان داده. هرکدام را فرضیه‌ای دربارهٔ وضعیت خودت بدان نه محدودیتی بر آن.
«تغییرناپذیر» مشکل واقعیِ کتاب است. چند قانون از برندهایی که بعد از ۱۹۹۳ با نادیده‌گرفتنشان موفق شدند مثال نقض معروف دارند، و فرمت فهرستی تشویق می‌کند بازاریابی را پیرویِ قاعده بدانی نه قضاوت — که برای رشته‌ای که در آن معمولاً زمینه پاسخ را تعیین می‌کند تناسب بدی است.

سؤالات پرتکرار

آیا این قوانین واقعاً تغییرناپذیرند؟

نه، و این منصفانه‌ترین نقد کتاب است. چندتایی مثال نقض آشکار دارند، به‌ویژه قانون گسترش خط. بهتر است آن‌ها را اکتشافاتِ پیش‌فرضِ قوی بدانی که برای نادیده‌گرفتنشان توجیه لازم است، نه ثابت‌های فیزیکی.

این را بخوانم یا «جایگاه‌سازی» را؟

«جایگاه‌سازی» استدلال کامل‌تر با منطق پشتیبان بیشتر است؛ این نسخهٔ فشرده و فهرستی است. اگر می‌خواهی جایگاه‌سازی را واقعاً بفهمی، «جایگاه‌سازی» را بخوان؛ اگر مرجعی سریع برای اصول مشخص می‌خواهی، این سریع‌تر است.

کدام قانون در عمل مفیدتر است؟

قانون دسته‌بندی — اگر نمی‌توانی در یک دسته‌بندیِ موجود اول باشی، یکی بساز که بتوانی در آن اول باشی. سؤالی رقابتی و بازنده را به سؤالی جایگاه‌سازانه و قابل‌حل بازتعریف می‌کند، و تقریباً در هر مقیاسی کاربرد دارد.

آیا برای برند شخصی و کسب‌وکار کوچک هم صدق می‌کند؟

بله، و احتمالاً بهتر از شرکت‌های بزرگ. تمرکز و فداکاری وقتی از سبد موجودی دفاع نمی‌کنی خیلی آسان‌تر اجرا می‌شوند، و مالک‌شدنِ یک کلمه در بازاری کوچک واقع‌بینانه دست‌یافتنی است.

ضعف اصلیِ کتاب چیست؟

قطعیتش همراه با اختصارش. هر قانون بدون شرایطی که در آن صادق است ادعا می‌شود، پس خواننده مجموعه‌ای قاعده می‌گیرد بدون راهنمایی دربارهٔ اینکه کِی با هم تضاد دارند یا کِی وضعیت استثناست — که دقیقاً همان‌جایی است که واقعاً به قضاوت بازاریابی نیاز است.

این مطلب برایتان مفید بود؟

شمارش آرا پس از ۵ رأی نمایش داده می‌شود.

بیشتر در همین دسته